حسنعلى خان افشار

103

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

فرستاده ، روضه‌خوانى [ آورده ] و دعاى وجود شاهنشاهى نموده ، تمام شد . قهوه صرف نموده ، يك ثوب جبهء ماهوت به آخوند تعارف نموده ، رفتند . شب شد . روز يكشنبه بيست و يكم صفر : از شب بارش بنا به باريدن كرد . اين‌روز تا غروب باران مثل لوله آفتابه از آسمان مىريخت . از كوچه‌هاى « 1 » شهر سيل مثل رودخانه روان [ 22 ر ] بود و تردد در شهر اصلا نمىشد . روز معروض را در منزل به سر برده تا غروب كرد . باران هم واشد . آن‌شب گذشت . [ شيخ سعد مجتهد حويزه - ماليات دزفول ] روز دوشنبه بيست و دويم صفر : دو ساعت از روز گذشته ، عازم اردو شدم . رفته سليمان خان سهام الدوله را ديده ، وقوعات آن‌روز به خاكپاى مبارك عرض شود : اولا : شيخ سعد مجتهد حويزه عرب از حويزه ( 65 ) آمده ، سهام الدوله و او دو ميدان از اردو كنار ، چادرپوشى و سه قطعه هم چادر كوچك براى شيخ زدند . شيخ منزل نمودند . و شيخ معروض خيلى معتبر و بزرگ ، در ميان اعراب و شهر خودشان است و شهر حويزه بسته به معروض اليه است . و ديگر عرض وقايع اين باشد كه پنج شش روز بود ، سهام الدوله ماليات شهر را حواله داده بودند . در ايام فترت آن ضرر كه به اهالى شهر دزفول رسيده ، به هيچ‌جا نرسيده است . اعراب ، بختيارى و فيلى خسارات كلى به ايشان زده و رعيت دزفول هم خيلى فقيرند . انشا الله تعالى در احوالات شهر كه به خاكپاى مبارك عرض خواهد شد ، به تفصيل عرض مىشود . بارى سهام الدوله كه ماليات را حواله دادند ، پنج شش روز طول كشيد كه دينارى از فقر حالى رعيت وصول نمىشد . بنابراين جناب شيخ محمد طاهر ، مجتهد شهر ، نوشته به سهام الدوله نوشت كه شما بايد نريمان خان را به شهر بفرستيد ، بايد در عمارت حاكمى باشد روزها به داد فقرا برسد ، همچه نباشد ظلم از محصّل برسد . سهام الدوله بنا به

--> ( 1 ) . در اصل : كوچهاى .